آخرین به روز رسانی
28 ژانویه 2021
سازمان مطبوع
«روزنامه «کیهان
جنسیت
مرد
قومیت
فارس
مذهب
مسلمان
استان
تهران
شغل
خبرنگار
حکم دادگاه
نامشخص
وضعیت
کشته شده
مقام تعقیب کننده
نامعلوم
اتهام
همکاری با گروههای ضد انقلاب
تاریخ تولد
1320/7/10
محل تولد
تهران
رحمان هاتفی که از روزنامه نگاران برجسته ایرانی در سالهای پیش از انقلاب اسلامی بود، اولینبار در سال ١٣۴۵ و به جرم «فعالیت بر خلاف منافع ملی» دستگیر شد و به مدت یک سال در زندان «قزل قلعه» حبس بود.
بار دوم سال ١۳۵٠ بود که هاتفی مجددا به دلیل فعالیت روزنامهنگاری و انتقاد از نبود آزادی بیان در کشور، بازداشت شد و یک سال دیگرهم در زندان ماند.
او در سال ١٣۵۲ تصمیم گرفت تا به صورت جدیتر وارد فعالیتهای سیاسی شود و به همین دلیل به «حزب توده» پیوست. حزب توده ایران در سال ۱۳۲۰ با ایدﺋولوژی مارکسیست-لنینیستی تاسیس شد و پیرو سیاستهای «اتحاد جماهیر شوروی» در آن زمان بود.
رحمان هاتفی سپس همکاری با «رادیو پیک ایران» که رادیویی وابسته به این حزب بود و از «آلمان غربی» و «بلغارستان» پخش میشد را ادامه داد.
هاتفی در سال 1356 نشریه «نوید» را نیز بنیانگذاری کرد تا به تبلیغ حزب توده و مخالفت با رژیم پهلوی بپردازد. همچنین به عضویت در هیات تحریریه روزنامه «کیهان» در آمد، تا در زمان وقوع انقلاب اسلامی، نقش مهمی را در انتشار صدای انقلابیون داشته باشد و سپس سردبیر این روزنامه شد. اما پس از انقلاب اسلامی ایران، اتفاقات سیاسی به میل رحمان هاتفی و دوستانش پیش نرفت.
هاتفی طی برخوردهای امنیتی و تصفیههایی که چند ماه پس از انقلاب در بهار سال ١٣۵٨ و با نام «انقلاب فرهنگی» انجام گرفت، از روزنامه کیهان اخراج شد. سپس ٧ اردیبهشت ١٣۶٢ به جرم همکاری با حزب توده در تهران دستگیر شد و برای بازجوئی به «زندان توحید» که در اختیار «کمیته انقلاب» بود انتقال یافت.
او 19 تیر 1362 در زندان و به دلیل شکنجههای زیادی که متحمل شد، فوت کرد.
«شیوا فرهنمند راد» از اعضای حزب توده، در مصاحبهای گفته است: «برخیها گفتند رحمان زیر شکنجه کشته شد، و برخی هم گفتند به علت شکنجههای زیادی که متحمل شد، تصمیم گرفت تا با جویدن رگهایش خودکشی کند.»
رحمانی هاتفی 42 ساله در «گورستان خاوران» و در کنار سایر اعدامیهای دهه شصت شمسی در ایران دفن شد.
«صدرالدین الهی» همکار رحمان هاتفی در روزنامه کیهان، نوشته است: «هیچ صنفی بیش از صنف ما، در طول تاریخ مشروطیت ایران و سالهای بعد از آن قربانی نداده است. عجیب است که از یک آدم خیلی معمولی به عنوان "شهید" و "قربانی" تجلیل میکنند، ولی از روز اول انقلاب مشروطه که جهانگیر خان صوراسرافیل را در باغشاه میکشند تا همین آخرین آن، یعنی سیامک پورزند که خود را از بالا پرت میکند و خودکشیاش نوعی قتل است، افراد بسیاری از این حرفه به قتل رسیدهاند؛ از رحمان هاتفی تا علیاصغر امیرانی، از محمد مسعود تا میرزاده عشقی و... همچنان میتوانم بشمارم.»